257
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 2:24
علی یه جور خوبی آرامش میده و دیگه به هیچی سخت نمیگیرم حتی دست از اون قانونای همیشگیم برداشتم فقط دارم زندگی میکنم و میرم جلو عجیبه ولی خب واقعیه اینم خودش عجیبه و هی نگرانی که خوب پیش بره تا آخرش نوشته شده توسط Favania | لینک ثابت |
254
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 18:48
روزای سختیه نمیدونم دارم چیکار میکنم
255
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 18:48
همه چی داره یکی یکی درست میشه خوشحالیم ولی میترسم بازم کاش ادامه داشته باشه تا همیشه
256
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 18:48
به گه خوردن میندازنت دیگه یه کاری میکنن بفهمی اشتباه کردی بهشون اعتماد کردی همینه گفتم نمیخوام کسی بدونه، یهو همه میشن عاقل و بزرگتر همه حالیشونه جز ما میخوان حس حماقت بدن به آدم بعدم نصحیت هاشون رو به ما فرو میکنن خودم کم استرس دارم اینم میره میاد چ
که زندگی همش غمه
-
تاریخ: 1396/8/3 ساعت: 14:19
یه جاهایی از زندگی واقعا لازم بوده قوی باشم الان که یادم میافته خیلی سخت بوده برام و چقدر طفلکی بودمچقدر تماااام توانمو جمع کردم تا بغض نکنم، جلوی کسی نزنم زیر گریه، تا دستام نلرزه و نفهمن چقدر اذیتم چقدر سعی کردم خانوادم نفهمن چه حالی دارم که بیشتر
348
-
تاریخ: 1396/7/29 ساعت: 3:04
خسته ام فقط از خیلی چیزا اذیت میشممامان میگه هیچی نگو و من نمیتونم خودمو کنترل کنم چون تحمل ندارم دیگه هی باید بریزم تو خودم همه چیو با مامان حرف بزنم گریه میکنه با بابا حرف بزنم قهر میکنه دلمم نمیخواد درباره مشکلات خونه با هیچکس دیگه ای صحبت کنم خیل
336
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 8:26
اینکه "مرد" بار اومدم چقدر غم انگیز و سخت بود و این روزا چقدر خوبه که دلم نمیخواد و لازم هم نیست مرد باشم
339
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 8:26
کاش میدونست هربار که بهم میگم بی عاطفه ای و اهمیت نمیدی چقدر هربار سعی میکنم احترامشونو نگه دارمکه چقدر همین اهمیت ندادنه که باعث میشه توهین نکنم چقدر تمام تلاشمو میکنم که حرف نزنم چقدر حرص میخورم تو خودم میریزم مغزم انگار کثیفه انقدر حرف نگفته توش هست دلم میخواد دربیارمش بگیرم زیر شیر آب بشورمش واس...
342
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 8:26
ازش خداحافظی کردم بعد از ساعت ها گریه کردن هرچی زور داشتم جمع کردم و بهش گفتم بهتره دیگه به این رابطه بلاتکلیف ادامه ندیم. الان چند روزهآتیش زدم به خودم الهی بمیرم براش چقدر ناراحت شد چقدر تنهاست کاش میشد کنارش باشم و آرومش کنم ذره ذره وجودم میخواد که آرومش کنه اما دورم ازش خدایا خسته ام از این همه ...
344
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 8:26
حالم خوب نیست شدیدا نیاز دارم با یکی حرف بزنم اما دلم نمیخواد سراغ هیچکدوم از آدمایی که هستن برمگریه دارم نمیدونم قراره چی بشه حالم بده همش دوست دارم بخوابم یا تنها باشم نمیدونم چرا اینجوری شد :( نمیخوام با کسی حرف بزنم، یکی مشکلات خودشو داره یکی خوشحاله دوست ندارم ناراحتیای الکی خودمم بریزم سرشون ک...
345
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 8:26
هیچوقت در طول عمرم انقدر از دعوای پدر و مادرم نترسیده بودم خب گاهی پیش میاد، اتفاقی نمیافته کهنمیدونم امشب چرا انقدر ترسیدم خوابم نبرده تا الان آماده ی گریه ام فقط یه تلنگر لازم دارم کاش میشد فردا برم دانشگاه خونه نباشم نه ببینمشون نه صداشونو بشنوم خیلی کار ریخته سرم اوضاع خوب نیست ولی شاید همه چی آ...