بوی گل سوسن و یاسمن آید - تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 3:16
یه ساعت و نیم تو آشپزخونه بودمظرفای از دیشب تا امروز رو شستمواسه شام امشب و ناهار فردا هم غذا آماده کردمالان کمرم درد میکنه دراز کشیدم نمیتونم تکون بخورم :)))یعنی دلم میخواد یه بار دیگه دختردایی بزرگم
:| - تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 3:16
عموم بیمارستانهعمه زنگ زده: "به مامانم چیزی نگید، بای"مامان: "به مامان بزرگت چیزی نگو" و به شدت خونسرد و عادی رفتار میکنهمن: هی فکر میکنم باید آروم باشم و جلوش چیزی لو ندم و بعد به شدت بغضم قلمبه میشه و میخوام بزنم زیر گریه :|
در ادامه... - تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 3:16
به مامان جون گفتیم خیلی منطقی برخورد کردبعدم سریع جمع کردیم برگردیم خونهبا مامان بودم دیدم بابابزرگم خیلی شاد و شنگول داره میاد (^-^)من: باباجون چرا انقدر خوشحاله مامان؟ :|خلاصه کلی با نشاط داشت صحبت میکرد یهو مامان بزرگم اومد گفت میدونی محمد حالش بده؟ :|باباجون :|||| وات؟ من =))))) نمیدونستی؟ یه رب...
مرا زین پای بی فرمان چه ها بر سر نمی آید - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 13:17
یکیتون بیاد بهم یاد بده چجوری آهنگ میذارید رو وبلاگ من این جدیدا رو بلد نیستم اون قدیمیا هم کار نمیکنن [احساس پیری میکند] :))) + این روزا سردرگمم و فکر نمیکنم به نتیجه ای برسم. + زن ها وقتی عاشق میشن دیوونه هم میشن، حالا میخواد یه دختر 14 ساله باشه، من باشم یا ناتاشا رومانوف. همه همینیم تفاوتمون فقط...
مامان - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 13:17
به نظرم سخت ترین بخش کار بررسی از مرجع مامان طبق کپی رایت سر و کله زدن با مردمه -_- طرف روز عاشورا (پنجشنبه) بچش از بلندی افتاده سرش ضربه خورده، دکتر دارو داده اینام نگرفتن گفتن امروز که همه جا بسته ست! شنبه میگیریم بچه دیروز ت
آنچه در این هفته گذشت - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 13:17
هفته پرکاری بود هر روز بیرون بودم و خسته برمیگشتم خونه ولی داره خوش میگذره ^-^ این وضعیت رو ترجیح میدم به همش بیکار تو خونه موندن دوشنبه هم با علی رفتیم گردش خیلی خیلی خوب بود و بهم حلقه داد *___* نشس
چسناله تایم - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 13:17
نمیدونم از گرفتگی هواست یا چون خونه موندم، امروز یجور گرفته ایه از دیروز شروع کردم درس خوندن یه سری جزوه لازم دارم که پرینترم خرابه باید بدم بیرون به شدت نمیخوام با همکلاسیام در ارتباط باشم و فکر میکن
من مرد تنهای شبم - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 13:17
چقدر زود باز آخر هفته شد امروز خیلی استرس کشیدم این استاد جدیده اذیت میکنه یه عالمه درس داریم همه استادا هم که فکر میکنن فقط درس خودشونو باید بخونیم یکی دوتا کتاب معرفی میکنن این دو ترم آخر خیلی سنگین
علی و غیوری - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 13:17
از چسناله که بگذریم، سخن دوست خوش تر است فردا با علی بریم گردش یه کم خستگی در کنیم ^-^ اینکه تازگیا همش سرش شلوغه از یه جهتی خوبه، چون خب کار هست خدا رو شکر یه کمی هم خوب نیست چون خسته میشه و وقت کمتر
:( - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 13:17
از مامان و بابام بدم میاد -_- از این همه بی نظمی و بی برنامگی هیچ چیز تو این خونه سر جاش نیست همیشه مهمون دارن، همیشه به معنی واقعی خسته شدم دیگه به خدا هرشب میام خونه یه کم استراحت کنم یهو یه گروه آد
صورتی - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 13:17
یه عالمه درس نخونده دارم باید برم دکتر واسه گوشم. نمیخوام به کسی بگم اما تا حالا هم تنهایی دکتر نرفتم دو هفته رژیم نبودم. وزنم نه کم شد نه زیاد ^_^ از دیروز دوباره شروع کردم این دفعه با هدف 60 نمید
هدیه رو وا نکرده حذف مصباح - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 13:17
رفتم دکتر، گفت واسه سینوزیته و دارو داد. قرصا رو میخورم و قطره رو میریزم، اما آمپول رو هنوز نزدم :))) یه شلوار جین و یه لگ خریدم، دو سایز رو شلوار کم کردم ^_____^ یه مانتو هم داشتم دکمه هاش به سختی بس
359 - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 9:08
+ چرا حتی اتفاقات بدی هم که میافته دیگه بد به نظر نمیان؟ - چون با همیم ^^   پ.ن: خب امروز حراست گرفتمون. مسخره ست ولی دیگه جدی و مطمئنم :))))))))
260 - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 9:08
هنوز خیلی میترسم و تمام تلاشمو میکنم بچه ها اینو نفهمن چون همینجوری استرس میدن کلا سعی میکنم چیزی جلوشون نگم که سوال نپرسن لازمه خانوادم بدونن و تایید کنن خیالم راحت بشه بعد خانوادشم ببینم و اینا دیشب یه سری چیزا اومد تو سرم نمیدونم درستن یا نه داشتم فکر میکردم دلم نمیخواد با هیچکس دیگه ای باشم؟ به ...
361 - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 9:08
شت شت دارم چه غلطی میکنم خواب دیشبم اینم الان نمیدونم چیه، نمیدونم واقعیه یا نه شاید دارم از حقیقت فرار میکنم خدایا دارم چه گهی میزنم؟  
362 - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 9:08
همیشه چقدر عشق داشتم که به دیگران بدم و چقدر خیلیا لایقش نبودن علی خوبه، خیلی خوب تر از اون چه انتظار داشتم یا به نظر میاد. یه اتفاقی افتاد هفته پیش که به تخمم گرفتم واقعا برام اهمیت نداشت ولی امروز تکرار شد. ترسیدم نه واسه خودم، واسه علی میترسم. نمیخوام اذیت بشه ازم خیلی براش خوشحالم که حالش خوبه ج...
363 - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 9:08
پستای این وبلاگ خیلی بیشتره دوبار وسطاش عددو صدتا کمتر زدم  خنگم خنگ :))
364 - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 9:08
نمیدونم کی وقت کردم این اوضاع فاکدآپو درست کنم دلم میخواد گریه کنم ضعیفم خوب نیستم سخته جمع کردن خودم میترسم تصمیمام اشتباه باشه اونو اذیتش کنم :(
366 - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 9:08
من نمیتونم دوباره بجنگم  
367 - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 9:08
به نظرم ماه عسل تموم شده داره حساسیت هاش رو نشون میده یا شایدم فقط از روی دوری و دلتنگیه که بهونه میگیره. حوصله جنگیدن ندارم دیگه معدم چند روزه اذیت میکنه نیاز زیادی به چند روز تعطیلی آینده دارم که بخوابم الان وقت اذیت کردنای علی نیست کلی کار دارم، درسام مونده، خسته و مریضم الان وقتش نیست بره رو اعص...