خرید بک لینک
خسته ام فقط

از خیلی چیزا اذیت میشم

مامان میگه هیچی نگو و من نمیتونم خودمو کنترل کنم چون تحمل ندارم دیگه

هی باید بریزم تو خودم همه چیو

با مامان حرف بزنم گریه میکنه با بابا حرف بزنم قهر میکنه

دلمم نمیخواد درباره مشکلات خونه با هیچکس دیگه ای صحبت کنم

خیلی اذیت و تحت فشارم

بعد میگه که نه این حرفا رو بهش نزن اون خودش ناراحته اذیت میشه

آخه مادر ساده من! اگه اذیت میشد خودشو جمع میکرد یه کاری میکرد

بشینه بگه من ناراحتم چه فایده ای داره؟

انقدر بی مسئولیت و بچه ست

ما باید از دستش حرص بخوریم همش

دارم داغون میشم به خدا

از تمام این ظاهرسازیا و ادعاها، همه این کاراشون

من نمیتونم مثل اینا زندگی کنم

تمام عمر حواسشون به اینه که مردم چی میگن، مردم باید فکر کنن ما خوبیم

واسه من اصلا مهم نیست کی پشت سرم چه گهی میخوره

فقط میخوام تو آرامش زندگی کنم همین، هرجوری که خودم دلم میخواد و خوشحال میشم

این چیزا رو نمیفهمن که

تمام فکرشون اینه که اگه این کارو کنیم مردم چی میگن؟ مردم میتونن بیان سرشو بخورن

خسته شدم از این همه تناقض تو زندگیم

از این اجبار به ظاهرسازی

از خانواده از مردم

کاش میشد یه عمر بخوابم

نوشته شده توسط Favania | لینک ثابت |

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 3:04

صفحه بندی